حسن حسن زاده آملى

334

هزار و يك كلمه (فارسى)

فصوص اكتفاء مىكنيم : يعنى حق به حسب ظهور و تجلّى دايم نيست در ما ، و لكن احيانا قلوب ما را به حسب استعداد شرف تجلّى دست مىدهد كه مستلزم حصول شهود و باعث علم حقيقى و موجب حيات روحانيه باشد و بدان تجلّى حق ( سبحانه ) سمع و بصر عبد و ساير جوارحش گردد ؛ و عبد نيز متحقق به سمع و بصر و ساير صفات حق شود ، و اين مقام جز به سلوك دست ندهد . . . . بيان : آن كه قيصرى فرمود : « و به يصير الحق سمع العبد . . . » اشاره به قرب نوافل است ؛ و آن كه فرمود : « و العبد سمع الحق . . . » اشاره به قرب فرائض است . در اين حديث شريف كه از غرر احاديث است تدبّر شود : حديث اول از باب چهل و پنجم از كتاب حجّت كافى « باب نادر فيه ذكر الغيب » : بإسناده عن معمّر بن خلاد قال سأل أبا الحسن عليه السّلام رجل من أهل فارس فقال له : أتعلمون الغيب ؟ فقال : قال ابو جعفر عليه السّلام : يبسط لنا العلم فنعلم ، و يقبض عنّا فلا نعلم . . . » ( اصول كافى معرب ، ج 1 ، ص 200 ؛ وافى ، ط 1 رحلى ، م 2 ، ص 137 ) . شيخ اجل سعدى در ذيل حكايت هشتم از باب دوم گلستان در اين موضوع نيكو سروده است : يكى پرسيد از آن گم كرده فرزند * كه اى روشن روان پير خردمند ز مصرش بوى پيراهن شنيدى * چرا در چاه كنعانش نديدى بگفت احوال ما برق جهانست * دمى پيدا و ديگر دم نهانست گهى بر طارم اعلى نشينيم * گهى تا پشت پاى خود نبينيم اگر درويش بر يك حال ماندى * سر دست از دو عالم برفشاندى اصل 46 اصل ديگر كه از واقعات و مطالب گذشته حاصل مىشود ، معرفت به عالم ذرّ است . و خلاصه سخن در معرفت عالم ذر و عصاره بحث از آن اين است كه